سيد صادق سجادى

439

تاريخ برمكيان ( فارسى )

حكايت [ 33 ] روايت مىكند محمد بن سعد نيشابورى ، يكى از علما و ادباى نيشابور ، كه به بغداد به طلب علم رفته بودم . از پدر خود مروان كه نديم خاص مأمون خليفه بود شنيدم كه وقتى على « 1 » بن هاشم « 2 » بن صالح كه يكى از بزرگان بود ، پدر او در وقت آمدن مأمون از مرو به بغداد پنج هزار درم از براى مؤنت حشم پيش مأمون آورده بود . مأمون چون او را ديد بشاشت بسيار كرد ، سوى حاضران و نديمان اشارت فرمود كه من مىخواستم كه اين مهترزاده را بزرگ گردانم و در پرورش او حقوق پدر او را مكافات نمايم . شخصى را به من نشان دهيد كه مؤدّب اين كودك سازم تا او را به اهتمام تمام ادب و اخلاق و بزرگى و سرورى تعليم كند و مودّب و مهذّب گرداند و در تغيير اخلاق ذميمهء او بدانچه تواند كوشش نمايد تا اكرامى و شفقتى كه دربارهء او مبذول خواهم داشت ضايع نرود . حاضران به اتّفاق گفتند كه اين كار اسحق ابراهيم موصلى است . چه او سالهاست كه امير المؤمنين مأمون « 3 » را خدمت مىكند و در نظر امير المؤمنين اقوال و افعال او پسنديده مىافتد . كار اوست كه اين جوان را تهذيب و تأديب نمايد . اين رأى ، مأمون را از نديمان پسنديده نمود . ايشان را تحسين كرد . چون روز ديگر على بن هشام « 4 » به خدمت مأمون آمد ، او را پيش خود بنشاند و پنجهزار درم كه پدر او براى مأمون آورده بود در وقت مهم بغداد ، پيش آورده به دو داد . و اسحق بن ابراهيم موصلى را پيش طلبيد و اين كودك را به او سپرد و در تعليم و تأديب و تهذيب او اسحق را وصيت‌هاى بسيار كرد و حقوقى كه پدر او را در گردن خليفه ثابت بود ، او را از آن آگاه فرمود كه اگر على بن هشام را مهذّب و مودّب ساخته پيش من آرى ، ترا چندان مال دهم كه احصاى آن نتوان كرد ؛ املاك بسيار و ضياع و عقار بىشمار بخشم . و آن كودك [ را ] به تمام تأكيد گفت كه همگى گوش و هوش به نصيحت اسحق خواهى داشت و از سخن او به هيچ وجه عدول نخواهى نمود . و فرمود تا اسحق او را به فرزندى خواند . اسحق او را به فرزندى پذيرفت . هديهء آن پنجاه هزار درم و ده جامه به اسحق دادند . على به خواندن و نوشتن مشغول شد . چون چند روز برين برآمد ، اسحق در افعال او

--> ( 1 ) . متن ندارد . تصحيح از اساس ، ك . ( 2 ) . متن : هاشم هشام . ( 3 ) . در متن : هارون ! ( 4 ) . در هر سه نسخه : هشام .